قصه مجنون

 

.... قصه مجنون.....

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که باخرمن مجنون دل افگارچه کرد؟


اشکِ مجنون همه جاخون به دلِ لیلی کرد
کس ندید با دلِ مجنون گرفتار چه کرد؟


همه جاصحبت لیلی سخن از دردِ فراق
ای عجب هیچ ندانی غم دلدار چه کرد؟


نه فقط لیلی پریشانِ رُخِ مجنون است
بر دلِ مردمِ این کوچِه و بازار چه کرد؟


هرکجا می نگرم عاشق و دلداری هست
وای از این قصه مجنون به تکرارچه کرد


روزگار خون بدلِ عاشق ِ و معشوق کند
دیدی با عشقِ زلیخای گنهکار چه کرد؟


آن رُخِ مَه وَش لیلی هنوز گریان است
وای ازآن تیرندامت که به داغدارچه کرد؟


اگر این عشق به دل باشد و بر دیده نهان
همچو منصور بخندد به سَرِ دار چه کرد؟


دلِ شیرین همه شب ناله ز فرهاد دارد
دیدی آن چهره یِ مهتابِ دل آزار چه کرد؟


عاقبت خاک شود این سخن ادریس مگو
آه از دردِ فراق برمنِ غمخوار چه کرد؟

سرآینده شعر
ادریس حیدری


منبع این نوشته : منبع
کرد؟ ,مجنون ,لیلی